عبد الله قطب بن محيى
156
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
از اين هستىّ وهمى درگذشتم * مبارك مرده را آزاد كردم و اين حياتى است كه به علم حاصل شود از جانب معلّم خير ، قال اللّه تعالى : اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ « 1 » اما علم ، مراتب دارد . تقليد مجرد مرتبهاى است و ذوق مرتبهاى است و نيل مرتبهاى است و متجوهر به علم شدن مرتبهاى است . آنچه صوفيه گفتهاند اين مرتبه اخير خواهند و الّا همهء مؤمنان را از اين نصيبى باشد و محروم محض از آن جز كفار نيستند ، كما قال اللّه تعالى : لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ « 2 » كه در مقابل حى ، كافرين ذكر فرمود . و هر طايفه را در ما بين خود اصطلاحات باشد كه با يكديگر سخن به آن گويند ، و اصطلاح امرى است كه بالطبع پيدا مىشود بىتكلف و لهذا هر طايفه از اهل صناعات علميه را اصطلاحى باشد ، نحوى را جدا و صرفى را جدا و فقيه را جدا و متكلّم را جدا و محدّث را جدا . صوفيه نيز اهل صناعتى علمىاند ، ناچار ايشان را نيز اصطلاحى چند منعقد گردد ؛ نه ايشان را از آن منع توان كرد و نه آن را از ايشان بدعتى مذموم توان شمرد ، براى آنكه تكوّن اصطلاحى چيزى است كه بىتكلّف دست مىدهد و تكليف به محافظت خود از آن حرج است وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ . « 3 » اگر حشويى در نحوى آويزد كه در « حى زيد » ، تو گويى زيد فاعل فعل است ، مشركى كه احيا و اماته را از غير خداى اعتقاد كردهاى ، با وى چه توان كرد ؟ چون گوييم نحوى از فعل جز آن معنى قصد كند كه تو فهم مىكنى و از فاعل همچنين ، اگر غايتى تنزل كند و در مقام انصاف درآيد ، گويد بر تقدير آنكه چنين باشد ، چرا اين
--> ( 1 ) . سوره انفال ، آيه 24 « چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فراخواندند كه به شما حيات مىبخشد آنها را اجابت كنيد » . ( 2 ) . سوره يس ، آيه 70 « تا هركه را [ دلى ] زنده است ، بيم دهد و گفتار [ خدا ] دربارهء كافران محقق گردد » . ( 3 ) . سوره حج ، آيه 78 « و در دين بر شما سختى قرار نداده است » .